نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
ترجمهtranslation

   نجف دریا بندری   

نجف دریا بندری : برخی آثار فاکنر ، ترجمه ی فارسی نمی پذیرد / نوشتن " گوربه گور " طی شش هفته ، به اعتقاد برخی شبیه به یک شوخی است !

خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب : نجف دریا بندری گفت : اولین کاری که من ترجمه کردم ، در سال 1328 چند داستان از فاکنر با عنوان " یک گل سرخ برای امیلی " بود ،این کتاب حاوی شش داستان است که بعدها منتشر شد ، اما اولین کتابی که منتشر کردم ، ترجمه ی کتاب " وداع بااسلحه " اثر ارنست همینگوی بود .



نجف دریابندری این روزها به خاطر بیماری در منزل

نجف دریابندری ، مترجم ونویسنده ، با اعلام این مطلب به خبرنگارکتاب مهرگفت : قبلا من ازفاکنرشش داستان کوتاه ترجمه کرده بودم اما مدتی پیش به این فکر افتادم که از داستان های بلند فاکنر هم چیزی را به فارسی برگردانم ، به نظربعضی ها « گوربه گور» شاهکار فاکنر است ومشهور است که این کتاب را ظرف شش هفته نوشته است . می گویند فاکنرجایی نگهبان بوده ؛ مامورشوفاژ ساختمان بود و این طور که خودش می گوید ، این داستان را شب ها می نوشته است .

به گزارش خبرنگار کتاب مهر، دریابندری درادامه درباره ی این کتاب افزود : روابطی که بین آدم های این داستان برقرار است به نظر می رسد خیلی ظریف تر ودقیق تراز این باشد که در این مدت کوتاه (شش هفته) قابل پرورش ونگارش باشد. ترجمه این کتاب برای من بسیار راحت بود . یکی از دوستان من ؛ آقای منوچهر بدیعی هم بعد از ترجمه ، کتاب را بانسخه انگلیسی وفرانسه مطابقت داد وتصحیح کرد.

دریابندری درباره ویژگی نثر فاکنرتصریح کرد : نثرفاکنر، خیلی برای ترجمه مشکل است ، اما هنگامی که ترجمه می شود اصلا به نظر( خواننده ) نمی رسد که این کتاب با مشقت ترجمه شده است . ترجمه ی " گوربه گور" درمجموع یک ماه ازمن وقت گرفت  و به هرحال این که ترجمه ی کتاب دشواراست یا آسان، مسائلی است که مربوط به مترجم است وبه خواننده ارتباطی ندارد.

 

این مترجم درباره ی جایگاه فاکنردرادبیات آمریکا گفت : فاکنر و همینگوی ، دو نویسنده ی بزرگ اواسط قرن بیستم آمریکاهستند، البته بسیاری معتقدندکه فاکنر نویسنده بزرگتری است اما به نظر من این بسته به سلیقه خواننده است که از کدام نویسنده کتابی بخواند یا نه، فاکنر بعد از اینکه همینگوی « پیرمرد ودریا » را منتشر کرد، مقاله ای نوشت ، این کتاب را تحسین کرد و گفت که « پیرمرد ودریا » از شاهکارهای های ادبیات آمریکا است . اما به عقیده من اهمیت فاکنردرادبیات آمریکا بیشتراست .  فاکنر پیچیده نویس است و به نظر من ترجمه برخی از کارهای اوبه فارسی غیر ممکن است .


   فاکنر بعد از اینکه کتاب  « پیرمرد ودریا » همینگوی منتشر شد  ، مقاله ای نوشت ، این کتاب را تحسین کرد و گفت : پیرمرد ودریا از شاهکارهای های ادبیات آمریکا است ، امابه عقیده ی من اهمیت  فاکنردرادبیات آمریکا بیشتر است .

نجف دریابندری (مترجم)

نجف دریابندری درباره کتاب «گوربه گور» افزود : کتاب «گوربه گور» داستانی است مربوط به توده مردم آمریکا و شخصیت های این کتاب جزء طبقه ی روشنفکر وتحصیل کرده نیستد . داستان درزادگاه نویسنده ؛  جنوب آمریکا اتفاق می افتد ونثرکتاب به زبان محاوره ای مردم جنوب است . من هم سعی کردم این کتاب را به نثر محاوره ای فارسی برگردانم . اگر می خواستم این کتاب را به زبان ادبی برگردانم خوب نمی شد  و سعی کردم نثر کتاب ، به نثر محاوره ی  فارسی نزدیک باشد.


دریابندری درباره ی زاویه ی دید این کتاب به خبرنگارکتاب مهرگفت : « گوربه گور» کتاب عجیبی است ؛ زاویه دید داستان دایم درحال تغییر است ، « گور به گور» نزدیک به سی کاراکتر دارد ، این شخصیت ها هر کدام از هر واقعه ای برداشت خودشان را روایت می کنند و روایت هرکدام ، با دیگری متفاوت است ؛ به همین دلیل است که برخی باورنمی کنند که فاکنر این کتاب راظرف شش هفته نوشته باشد  و این حرف به شوخی شبیه است .

تاریخ انتشار، تهران: ۱۰:۵۳  ,  ۱۳۸۳/۱۰/۰۸

 

 

لینک
سه‌شنبه، 20 اردیبهشت، 1384 -

   نجف دريا بندری مترجمی توانا   

نجف دریا بندری : " ترجمه " و " تالیف " را همواره مکمل یکدیگر می دانم
گروه ادبیات خبرگزاری " مهر" : این سالها آهنگ نشر در حوزه ترجمه های ادبی تندتر شده و برخی از صاحبنظران ادامه این روند را به نفع حوزه تالیف نمی دانند ، نجف دریابندری در این زمینه گفت : یک جامعه موفق ادبی هم باید از وجود مولفان وزین بهره مند باشد و هم از تبحر مترجمان شناخته شده استفاده کند ، به اعتقاد من " ترجمه " و " تالیف " در ادبیات ، هیچگاه در تقابل با یکدیگر نبوده و نیستند ، بلکه می توان این دو را مکمل یکدیگر دانست.

نجف دریا بندری

نجف دریابندری  ضمن بیان این مطلب ، به خبرنگار ادبی " مهر" افزود : من در طول سالهایی از عمر خود که به خواندن و نوشتن مشغول بوده ام ، همواره به تالیف و ترجمه نگاه یکسانی داشته ام و این دو حوزه تخصصی را همراه با یکدیگرحفظ کرده ام.
دریابندری که به زودی ترجمه نمایشنامه ای از " فدریکو گارسیا لورکا " شاعر و نمایشنامه نویس اسپانیایی  را در انتشارات کارنامه منتشر می کند ، تصریح کرد : این که گفته می شود افزایش ترجمه های ادبی ، باعث ریزش تالیف و کم کاری مولفان می شود ، از نظرمن قابل قبول نیست.     
وی یادآور شد : مهم این است که اثر ارائه شده تا چه اندازه تامین کننده نظر مولف ، مترجم و نهایتا مخاطب باشد.
دریابندری در ادامه گفت و گوی خود با خبرنگار ادبی " مهر" از فعالیت های تازه خود در حوزه ادبیات خبر داد. وی گفت : کار ترجمه داستان های کوتاه " ارنست همینگوی " که از چندی قبل شروع کرده ام ،  در حال اتمام است ،  فکر می کنم که تا پایان سال 83 از زیر چاپ بیرون بیاید. 

--------------------------------------------------------------------------------
امانت داری و اخلاق مداری
استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاري مهر " مجاز می با

لینک
سه‌شنبه، 20 اردیبهشت، 1384 -

   شازده کوچولو و ترجمه های متعدد   

نگاهي بر ترجمه هاي محبوب ترين كتاب قرن بيستم

ردپاي فرشتگان بر سپيدي كاغذ

 

 

منصور ملكي
آنچه از رعنايي جان «سنت اگزوپري»- اين انسان شگفت انگيز- به جاي ماند، ردپاي فرشتگان است بر سپيدي كاغذ! (لئون پل نارگ)
«شازده كوچولو» اثر درخشان و بي همتاي سنت اگزوپري، تاكنون به بيش از صد زبان و در بعضي از زبان ها چندين بار، ترجمه شده و پرخواننده ترين كتاب در سراسر جهان است. برطبق يك نظرسنجي كه در سال
۱۹۹۹
در فرانسه به عمل آمد و در روزنامه «پاريزين» به چاپ رسيد، اين كتاب محبوب ترين كتاب مردم در قرن بيستم بوده و ازاين رو «كتاب قرن» نام گرفته است.
«شازده كوچولو» را آنتوان دو سنت اگزوپري به سال
۱۹۴۳
در آمريكا نوشته و همان جا منتشر كرده بود. در آن زمان، در بحبويه جنگ جهاني دوم، كشور فرانسه تحت تسلط آلمان بود و فرانسويان از تنگي آذوقه و سوخت رنج مي كشيدند. سنت اگزوپري در تقديم نامه كتاب به «لئون ورت»، به اين شرايط اشاره مي كند، او مي نويسد: «از بچه ها پوزش مي خواهم كه اين كتاب را به يكي از آدم بزرگ ها تقديم كرده ام، دليل خوبي براي اين كار دارم. اين آدم بزرگ بهترين دوست من در جهان است. دليل ديگري هم دارم، اين آدم بزرگ مي تواند همه چيز را حتي كتاب هايي را كه براي بچه هاست بفهمد. دليل سومي هم دارم، اين آدم بزرگ ساكن فرانسه است و آن جا از گرسنگي و سرما رنج مي برد و نياز به دلجويي دارد.»
در ايران، اولين كسي كه شازده كوچولو را به فارسي ترجمه كرد، زنده ياد محمد قاضي بود. نخستين چاپ ترجمه قاضي به سال
۱۳۳۳
، از سوي «كتابخانه ايران» منتشر شد.
قاضي در معرفي نويسنده و اثرش مي نويسد: «اگزوپري نويسنده اي است انسان دوست، نازك خيال، با ذوق و توانا. شيوه نگارشش بسيار ساده و شيرين و روان و سهل و ممتنع است. مطالب ژرف فلسفي را در قالب عبارت هاي بسيار ساده و كوتاه و تقريباً بچه گانه چنان استادانه مي ريزد كه فلسفه دوست داشتن و عواطف انساني در خلال سطرهاي آن به ساده ترين و در عين حال عميق ترين شكل تجزيه و تحليل شده. شازده كوچولو شعري است منثور و نثري است شاعرانه. ترجمه قاضي بارها و بارها در دومين، سومين، چهارمين و... از سوي انتشارات اميركبير تجديد چاپ شد. اميركبير تا سال
۱۳۶۹ تجديد چاپ شازده كوچولو به ترجمه قاضي را متوقف كرد. در اين فاصله نسخه هايي از اين كتاب كه در انبار اميركبير يا ديگر كتابفروشي ها مانده بود، تك تك و اين جا و آن جا به قيمت گزافي- نسبت به قيمت پشت جلد- فروخته شد. اميركبير بعدها تجديد چاپ اين كتاب را در دستور كار خود قرار داد. نسخه اي از اين كتاب كه در كتابخانه نگارنده وجود دارد چاپ چهاردهم به تاريخ ۱۳۷۱ است كه شركت سهامي كتاب هاي جيبي با همكاري مؤسسه انتشارات اميركبير منتشر كرده است. در شناسنامه كتاب آمده است كه چاپ سيزدهم در ۱۳۶۹ و چاپ چهاردهم ۱۳۷۱.

احمد شاملو ترجمه اي ديگر از اين كتاب را نخستين بار به سال
۱۳۵۸ در «كتاب جمعه» با عنوان «شاهزاده كوچولو» به چاپ رساند و بعدها نشر ابتكار آن را به صورت كتاب، همراه با نوار صوتي با صداي احمد شاملو و موسيقي «گوستاومالر» به بازار عرضه كرد. در چاپ اول نشر ابتكار به تاريخي نامعلوم آمده است:« نام اصلي اين كتاب پرنس كوچولوست و معادل فارسي پرنس به هرحال «شاهزاده» نيست، با گذشت بسيار چيزي است در حدود «امير». بدين جهت عنوان مسافر كوچولو را كه براي اين برگردان پيشنهاد شد پذيرفتم هرچند كه پيشاپيش در نظر خواننده سختگير از سكه افتاده باشد! در متن نيز تا هنگامي كه پرنس در اخترك خويش است از او به «امير» ياد مي شود و در موارد ديگر به «مسافر كوچولو» و اين تنها مورد دخالت مترجم در كار نويسنده است». با اين حال و با اين توضيح شاملو، همين كتاب با عنوان هاي «شهريار كوچولو»، «شاهزاده كوچولو»، «مسافر كوچولو» و «شازده كوچولو» به ترجمه شاملو بارها تجديد چاپ شده است.
شاملو مترجم خوبي است، به خصوص در ترجمه شعرهاي فرنگي، اما از آوردن «اخترك» (اختر به معناي ستاره به اضافه كاف تصغير)، خواننده اين كتاب با ترجمه قاضي را شگفت زده مي كند. شازده كوچولوي ترجمه شاملو، پسر بچه اي تهراني را به ياد مي آورد كه حرف هاي گنده گنده مي زند كه «شعر منشور شاعرانه» (به قول قاضي) سنت اگزوپري را به گفت وگو و كلامي عاميانه تبديل مي كند. نگارنده اين سطور، در بارها و بارها خواندن ترجمه قاضي، كه كلمه به كلمه و سطر به سطر آن را در ياد دارد، از ترجمه شاملو سخت جا خورد و هرگز نتوانست با آن ارتباطي برقرار كند و دوستش بدارد، كه البته اين فقط يك نظر و سليقه شخصي است.
سومين مترجم اين كتاب به فارسي «اصغر رستگار» است كه كتاب را با عنوان «شازده كوچولو» به انتشارات نقش خورشيد اصفهان سپرده است (نگارنده اين سطور در كتابخانه اش چاپ دوم به تاريخ
۱۳۷۸
را دارد). اصغر رستگار در يادداشتي مي نويسد: «مترجم اين كتاب، پس از اتمام ترجمه، هرجا به آدم بزرگي مي گفت كه كتاب شازده كوچولو را ترجمه كرده و به ناشر سپرده است، في الفور با اين سوال روبه رو مي شد كه: چرا؟ مگر از اين كتاب ترجمه هاي ديگري نبود، آن هم حاصل همت نام آوراني بي نياز از معرفي و پاسخ مترجم فقط همين بود كه من اين كتاب را دوست داشتم و دوست داشتم يك بار هم من آن را ترجمه كنم. داعيه اي نداشتم، اما هنگام ترجمه آن احساس مي كردم يك بار ديگر معصوميت و سادگي دوران كودكي را تجربه مي كنم.»
اعتراف صادقانه و معصومانه و ساده مترجم در آوردن دليل ترجمه مجدد، فقط به خاطر دوست داشتن كتاب، ارزش تازه اي به ترجمه نمي دهد و در بسياري جاها، ترجمه ساده قاضي را مشكل كرده است. نگارنده اين سطور- اگر اشتباه نكند- در سال هاي
۴۳ تا ۴۵
، شازده كوچولو را كه به نمايشي تبديل شده بود، با بازي بازيگراني خردسال در سالن اداره هنرهاي دراماتيك (چهار راه آب سردار) بر صحنه ديده است.
در تيرماه
۱۳۷۶
دكتر احمد كاميابي مسك را كه در سفري كوتاه از فرانسه به ايران آمده بود در دفتر روزنامه اي كه روزگاري در آن به كار اشتغال داشتم، ديدم. دكتر براي من، كتابي آورد با نام «در جست وجوي دوست» كه براساس قصه شازده كوچولو براي تئاتر ترجمه و تنظيم شده بود.
كتاب حكايت مي كند كه در سال
۱۳۴۹ تنظيم و ترجمه شده است و از دهم خرداد ۱۳۵۷ براي اولين بار به مناسبت سال جهاني كودك در انجمن فرهنگي ايران و فرانسه در تهران به روي صحنه آمده است كه كارگردان آن محمود ابراهيم زاده بوده است. همين نمايشنامه در سال ۱۳۶۷ نيز به زبان فرانسه تحت عنوان «شازده كوچولو» ابتدا در مدرسه بوفون در كارتيه لاتن پاريس، سپس در آمفي تئاتر بزرگ دانشگاه سوربن و همچنين در سال ۱۳۶۸
در آمفي تئاتر سوربن به كارگرداني دكتر احمد كاميابي مسك به روي صحنه رفته است.
كتابي را كه دكتر كاميابي به من (اما در نوشته صفحه اول به خط خودشان به پسرم «بامداد» هديه كرده است) از انتشارات كاميابي مسك و به دو زبان فارسي و فرانسه است. يادآور مي شود كه در سال هاي اول انقلاب مؤسسه اي چندين نوار صوتي به بازار فرستاد كه يكي از آن ها شازده كوچولو بود، با ترجمه(؟) وتنظيم ايرج گرگين گوينده راديو. بعدها از اين چندين نوار، نوار مورد بحث را به صورت كاست و
CD، شركت فرهنگي- هنري ماهور منتشر كرد و «كارگاه نمايش» CD
«شاپرك خاتوم» از بيژن مفيد را.
نگارنده اين سطور، در مقام معلم به ياد دارد كه در سال هاي
۱۳۵۰ يا ۱۳۵۱، بخش هايي از كتاب شازده كوچولو، به ترجمه محمد قاضي در دو درس پيوسته، در كتاب فارسي كلاس اول راهنمايي آمده بود و تدريس مي شد.
تابستان
۱۳۷۹ در دنياي كتاب و سرگذشت شازده كوچولو، سال مهمي است. در اين سال انتشارات نيلوفر چاپ اول كتاب «شازده كوچولو» را با ترجمه «ابوالحسن نجفي» منتشر مي كند. يك سال نمي گذرد كه در بهار ۱۳۸۰ چاپ دوم آن در ۵۰۰۰
نسخه منتشر مي شود. حالا مي توانيد با يك حساب سرانگشتي، دريابيد كه ترجمه اين كتاب از قاضي تا نجفي در ايران چه فروشي كرده است و مهم تر كه اين كتاب، كتاب چندين نسل از كتابخوانان ايراني- از بچه ها تا بزرگ ها- بوده است. ترجمه ابوالحسن نجفي، مترجم گرانقدر و برجسته حرف آخر را در ترجمه هاي اين كتاب مي زند؛ بازباني پيراسته و ساده و با پشتوانه  ترجمه هاي ديگر نجفي.
اگر نگارنده اين سطور بگويد كه در عمر شصت ساله اش صدبار اين كتاب را خوانده است و صدها بار براي «شازده كوچولو» هايي كه شاگردش بوده اند به هديه داده، تعجبي هم ندارد. چرا كه او و شاگردانش جزو آدم هايي بوده اند كه كتاب  آن ها را «اهلي» كرده است. مي دانيد «اهلي كردن چيز بسيار فراموش شده اي است، يعني: علاقه ايجاد كردن...» مي دانيد، «آدم اگر تن به اهلي شدن بدهد، بسا بايد كمي هم گريه كند
».
jpj

لینک
سه‌شنبه، 20 اردیبهشت، 1384 -

   ترجمه....   

ترجمه به چه معناست؟

  

ترجمه عبارت است از انتقال معنا از يک زبان به زبانی ديگر. بنابراين، ترجمه وقتی ممکن است که بتوان معنايی را از زبانی به زبانی ديگر منتقل کرد. اما برخی معتقدند که ترجمه به معنای دقيق هرگز ممکن نيست و گاهی نمی‌توان معنايی را همان‌طور که در زبان مبدأ بيان‌شده در زبان مقصد بيان کرد. اين نظر گرچه افراطی است، خالی از حقيقت نيست. مثلاً، اگر در زبانی واژه‌ای برای «حقيقت» وجود داشته باشد، نمی‌توان در زبان ديگری «واژه»ای يافت که دارای همه‌ی آن بارهای عاطفی و معنايی باشد که اين واژه در زبان مبدأ دارد، اما به هر حال می‌توان معادلی يافت که دست کم يک وجه از معنای آن را برساند. بنابراين، در صورتی که واژه‌ای در زبانی وجود داشته باشد که نتوان در زبان «مقصد» معادلی برای آن يافت، آن «واژه» را نمی‌توان ترجمه کرد و به‌ناگزير آن واژه ترجمه نمی‌شود و به همان صورت يا با اندکی تغيير آوايی و نوشتاری، متناسب با قواعد زبان مقصد، رنگ زبان «مقصد» را به خود می‌گيرد و وارد آن زبان می‌شود. از همين جاست که هر زبانی آکنده از واژه‌های بيگانه يا «دخيل» است. پس ترجمه هم ممکن است و هم ممکن نيست. واژه‌ی «فلسفه» هم يکی از آن واژه‌هايی است که ترجمه نشده است و نمی‌شود.

 

 

آگاهی از اصول و مبانی نظری ترجمه چه تاثیری بر کیفیت ترجمه خواهد داشت؟

 در نظريه‌های معهود و مألوف، ترجمه می‌تواند به سه شکل صورت گيرد: ترجمه‌ی تحت‌اللفظی يا کلمه به کلمه (literal translation, or, word-for-word)، ترجمه‌ی اصطلاحی يا معنايی (idiomatic translation)، و ترجمه‌ی آزاد (free translation). در نوع اول ترجمه شما سعی می‌کنيد تا حد ممکن برای هر کلمه‌ای در زبان مبدأ کلمهای نيز در زبان مقصد بيابيد. اين ترجمه گاهی دقيق نيز گفته می‌شود، اما ترجمه‌ی دقيق ترجمه‌ی تحت‌اللفظی نيست. در ترجمه‌ی نوع دوم شما سعی می‌کنيد معنايی بيابيد که معادل آن کلمات در زبان مقصد باشد، حتی اگر لفظاً با هم انطباقی نداشته باشند. در ترجمه‌ی نوع سوم شما به الگوی نحوی يا دستوری جملات و کلمات کاملاً بی‌اعتنا هستيد و سعی می‌کنيد معنای مورد نظر را آن طور که خود می‌پسنديد بيان کنيد، يا گمان می‌کنيد که مخاطبان شما آن را می‌پسندند. کليفورد گيرتز (Clifford Geertz)، مردم‌شناس امريکايی، «ترجمه‌ی فرهنگی» را پيشنهاد می‌کند که در واقع در همان ترجمه‌ی «اصطلاحی» می‌گنجد، اما با وسواس بيشتری به انتقال معنا می‌پردازد. اين نوع ترجمه را «هرمنوتيکی» نيز می‌توان گفت. در «ترجمه‌ی فرهنگی» شما سعی می‌کنيد به متن فرهنگی کاربرد واژه‌ها و بارهای معنايی و عاطفی آنها بيشتر توجه کنيد و واقف باشيد که هر کلمه‌ای جهانی از معنا را در يک زبان منتقل می‌کند که شايد درک آن در فرهنگی ديگر کاملاً ناممکن باشد. در اين نوع ترجمه، مترجم بايد بکوشد که تا جايی که ممکن است برای هر واژه‌ای در زبان مبدأ واژه‌ای در زبان مقصد بيابد که رساننده‌ی آن معنا در آن «فرهنگ» باشد. مثلاً، شما اگر بخواهيد واژه‌ی «دجال» را به انگليسی برگردانيد يا واژه‌ی “Anti-Christ” را به فارسی يا به عربی برگردانيد، يا می‌توانيد اين دو کلمه را به‌طور تحت‌اللفظی ترجمه کنيد يا به طور اصطلاحی و معنايی و فرهنگی. اگر بخواهيد آن را معنايی و فرهنگی ترجمه کنيد، متوجه می‌شويد که ميان اين دو واژه هيچ گونه شباهت لفظی وجود ندارد، کلمه‌ی “Anti-Christ” به‌طور تحت‌اللفظی يعنی «ضدّ مسيح» و کلمه‌ی «دجال» نيز يعنی «فريبکار». اما فردی مسلمان کلمه‌ی «ضد مسيح» را به چه معنا خواهد فهميد و فردی مسيحی کلمه‌ی «دجال» يا «فريبکار» را چگونه خواهد فهميد؟ شما وقتی اين دو کلمه را در اين دو فرهنگ برای کسی به کار می‌بريد، هرکس که اندکی آشنايی با يکی از اين فرهنگها داشته باشد، معنای اين کلمه را خواهد فهميد. پس هر ترجمه‌ی تحت‌اللفظی از اين کلمه برای مخاطبی در يک فرهنگ ديگر کاملاً نامفهوم خواهد بود. مثالی ديگر بزنم، ما در فارسی کلمه‌ی «شاهنشاه» را داريم که به معنای «شاه شاهان» است (شاهان‌شاه). عربها اين کلمه را به «ملک‌الملوک» ترجمه می‌کنند، ترجمه‌ای تحت‌اللفظی. اما اين ترجمه کاملاً درست است چون عربها هيچ معادلی برای اين کلمه ندارند، کلماتی مانند «سلطان»، «ملک» يا «خليفه» يا «امير» يا «امام» هرگز نمی‌تواند معادل اين کلمه باشد. اما در انگليسی اين کلمه را به «امپراتور» (“emperor”) ترجمه می‌کنند و نه “king of kings”، که ترجمه‌ی تحت‌اللفظی «شاهنشاه» است، چرا؟  چون اولاً در فرهنگ اروپايی، لاتينی يا رومی، معادلی فرهنگی برای اين کلمه وجود دارد و ثانياً ترجمه‌ی تحت‌اللفظی اين کلمه موجب سوء تفاهم می‌شود، چرا؟ چون ترجمه‌ی تحت‌اللفظی اين کلمه، يعنی “king of kings”، در زبانهای اروپايی قبلاً وجود داشته است، اما از آن برای هيچ پادشاه دنيوی اروپايی استفاده نشده است، و اين عنوانی افتخارآميز برای عيسی مسيح (ع) بوده است. [به همين دليل است که ترجمه‌ی عنوان فيلمهای سيسيل ب. دوميل و نيکلاس ری به «شاهنشاه» در فارسی نيز مسخره به نظر خواهد آمد و فيلم دوم را با نام «فروغ جاويدان» در ايران نمايش دادند.] بنابراين کاری که در هر ترجمه‌ی درستی بايد انجام بگيرد و کاری که ما بايد بکنيم ترجمه‌ی فرهنگی است. پس، اگر کتابی ترجمه ديديم، يا در راديو و تلويزيون شنيديم يا در روزنامه خوانديم، که عنوان کتابی يا خبری «امپراتوری ساسانی يا هخامنشی» است يا «امپراتوری اسلامی» يقين داشته باشيم که اين ترجمه نه تنها نادرست بلکه زشت و ناهنجار و هم حاکی از بی‌توجهی به فرهنگ ملی و هم حاکی از حس حقارت در برابر مفاهيم و کلمات بيگانه است.  

 

یک ترجمه خوب و قابل قبول چه ترجمه ایست؟ 

  ترجمه‌ی خوب و قابل قبول «دقيق» و «طبيعی» و «مفهوم» است، بدين معنا «دقيق» است که تا جايی که ممکن است معنای مورد نظر در متن مبدأ را منتقل می‌کند، و بدين معنا «طبيعی» است که انتقال معنا را به طريقی انجام می‌دهد که در ساختمان و بافت زبان مقصد متداول است، و بدين معنا «مفهوم» است که همه‌ی وجوه معنا را به طرزی بيان می‌کند که برای مخاطب مورد نظر متن به آسانی قابل فهم باشد.

      

منتظر نظرات و يشنهادات شما دوستان عزيز هستيم

لینک
جمعه، 5 فروردین، 1384 -

   نقطه شروع   

 

 

1. تاریخچه ترجمه در ایران و جهان....؟

2.اهداف ترجمه

3.تآثیر ترجمه بر فرهنگ وادبیات

4.نیاز به ترجمه

5.ترجمه فن یا هنر!

6.به چه کسی می گویند مترجم؟

7.آیا دانستن یک زبان به غیر از زبان مادری در امر ترجمه کافی خواهد بود؟

8.عوامل موثر بر یک ترجمه خوب

9. اختراع ماشینهای ترجمه ما را ازمراجعه به مترجم بی نیاز خواهند کرد؟

10.معایب ماشینهای ترجمه...

 

 

لینک
جمعه، 30 بهمن، 1383 -

     

سلام

خدمت دوستان علاقمند به ترجمه و کسانی که مايل هستند در اين مورد به بحث و بررسی بنشينند.منتظر باشيد.

لینک
چهارشنبه، 28 بهمن، 1383 -